ظاهراً مطالعات نظري به‌پايان سده‌ٴ سيزدهم مربوط مي‌شود، ولي انتشار و اصلاح آنها به‌ يك اندازه كند بود و قرن‌ها طول كشيد تا آن مطالعات اهميت عملي پيدا كنند.

15. علم مغناطيس‌1. در مجلد اول ديديم كه خاصيت ربايش آهن‌ربا به‌وسيله‌ٴ يونانيان‌ (طالس‌؟) كشف شده بود، و خاصيت جهت‌نمايي آن به‌وسيله‌ٴ چينيان‌. چينيان نتوانستند از كشف خود هيچ استفاده‌ٴ منطقي بكنند. بنابر اظهار خودشان‌، بيگانگان (احتمالاً مسلمانان‌) نخستين بار عقربه‌ٴ مغناطيسي را در كشتيراني به كار بردند. اين كشف ظاهراً در اواخر سده‌ٴ يازدهم‌ پديدار شد، ولي احتمال دارد كه چند سده‌ٴ پيش صورت گرفته باشد و به علل تجارتي تا آن‌ زمان‌، آن را پنهان نگاه داشته باشند. نخستين اشاره‌ها درباره‌ٴ آن نه در متن‌هاي عربي و فارسي‌، بلكه در متن‌هاي لاتيني متعلق به الكساندر نكام (پيش از 1217)، و جيمز ويتري (حدود 1219)، و در انجيل فرانسوي گيوي پرونسي (حدود 1205)، ديده مي‌شود؛ قديمي‌ترين اشاره‌ در كتاب‌هاي اسلامي را در جوامع‌الحكايات عوفي (حدود 1231)، مي‌توان يافت‌.
از اين‌رو مي‌توان تصور كرد كه مقارن نيمه‌ٴ سده‌ٴ سيزدهم‌، معروفيت قطب‌نما در ميان‌ مسلمانان و مسيحيان كاملاً آغاز شده بود، استفاده‌ٴ عملي ناخدايان از آن طبعاً مقدم بر اشارات‌ مكتوب بود، ولي نمي‌توانيم بدانيم كه تا چه حد تقدم داشت‌.
در 1269، پيتر غريب از سربازان سپاهي كه زماني لوسرا دي پاگاني را محاصره كرد، رساله‌ٴ كوتاهي در باب مغناطيس نوشت كه از مهم‌ترين يادگارهاي علوم تجربي در قرون وسطا به شمار مي‌رود. اين رساله حاوي گزارشي از يك رشته آزمايش‌هاي مربوط به علم مغناطيس است‌. هم‌چنين‌، حاوي توصيف انواع بهتري از قطب‌نماست‌، كه دليل ديگري عرضه مي‌كند بر اين كه‌ قطب‌نما در آن زمان ابزار شناخته‌شده‌اي بوده است‌. بالاخره‌، در رساله‌ٴ پيتر نخستين اشاره‌ها راجع به مغناطيس زميني و كيهاني را مي‌توان يافت‌، ولي ارزش عمده‌ٴ آن در اين است كه‌ نمونه‌اي عالي و كم‌ياب از روش جديد علمي است‌.
ظهور اين رساله در 1269، از نقاط عطف مهم در تاريخ علم است‌، و اين امر كه يك محصول‌ لاتيني و مسيحي است‌، نشانه‌اي از بيداري فكري قلمرو مسيحيت است‌.

16. موسيقي‌. از همه‌ٴ شاخه‌هاي معرفت كه تحت تأثير اسلام در باختر رشد يافت‌، احتمالاً موسيقي مقدم بود، و اين با توجه به ماهيت آن مايه‌ٴ شگفتي نيست‌، چون موسيقي در وهله‌ٴ اول‌ هنر است و هنري بسيار همگاني‌. اين هنر مي‌توانست به‌آساني خود را بر بال‌هاي آواز به هر سو بكشاند و اصول نظري آن مي‌توانست به‌طريق تجربي و كمابيش نيمه آگاهانه انتقال يابد. انتقال‌ فني‌تر اصول نظري موسيقي رفته‌رفته در پي آن مي‌رفت‌. مسلّم اين است كه اصول نظري‌


magnetism .1